السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
439
تفسير الميزان ( فارسي )
جمله « انور المتجرد » گويا كلمه « متجرد » اسم فاعل از تجرد باشد كه به معناى عريان بودن از لباس و امثال آنست و منظور از اين جمله اين است كه آن جناب وقتى برهنه ميشده خلقت و ظاهر بدن مباركش زيبا بود و كلمه « لبه » - بضمه لام و تشديد باء - آن نقطه اى است از سينه كه قلاده در آنجا قرار مىگيرد و كلمه « سره » به معناى ناف است و كلمه « زند » محل اتصال قلمه دست به كف دست است ( آنجا كه نبض مىزند ) و كلمه « رحب الراحة » به معناى كسى است كه كف دستش وسيع باشد و كلمه « شتن » ( با دو فتحه ) به معناى درشتى كف دستها و ساختمان پاها است و كلمه « سبط القصب » در وصف كسى استعمال مىشود كه استخوانهاى بدنش مستقيم و بدون كجى و برآمدى باشد و جمله « خمصان الاخمصين » در وصف كسى مىآيد كه كف پايش تخت نباشد و هنگام ايستادن همه آن به زمين نچسبد چون « اخمص » آن محلى است از كف پا كه به زمين نمىچسبد و « خمصان » به معناى لاغر بودن باطن پا است ، در نتيجه « خمصان الاخمصين » اين معنا را افاده مىكند كه وسط كف پاى آن جناب با دو طرف آن يعنى طرف انگشتان و طرف پاشنه تفاوت بسيار داشت و از آن دو طرف بلندتر بود و كلمه « فسحة » به معناى وسعت است و « قلع » به معناى راه رفتن به قوت است و « تكفؤ » در راه رفتن به معناى راه رفتن با تمايل است ( مثل كسى كه از كوه پائين مىآيد ) و « ذريع المشية » به كسى گفته مىشود كه بسرعت راه برود ، و كلمه « صب » به معناى سرازيرى راه و يا زمين سرازير است و « خافض الطرف » را جمله بعد كه مىگويد : « نظره الى الارض » معنا كرده ، يعنى آن جناب همواره نگاهش به طرف زمين بوده و كلمه « اشداق » جمع « شدق » - بكسره شين - است كه به معناى زاويه دهان از طرف داخل است . و يا به عبارتى باطن گونه هاى است ، و اينكه در روايت آمده سخن را با « اشداق » خود آغاز و با « أشداق » خود ختم مىكرد كنايه است از فصاحت ، وقتى گفته مىشود فلانى تشدق كرد معنايش اين است كه شدق خود را به منظور فصيح سخن گفتن پيچاند و كلمه « دمث » از ماده « دماثة » است كه جمله بعد آن را تفسير نموده ، مىگويد : « ليس بالجافى و لا بالمهين » يعنى سخن گفتنش ملايم و خالى از خشونت و نرمى بيش از اندازه بود كلمه « ذواق » به معناى هر طعام چشيدنى است و كلمه « انشاح » از ماده « نشوح » است و « انشاح » يعنى اعراض كرد و منظور از جمله « يفتر عن مثل حب الغمام » اين است كه خنده اش بسيار شيرين و نمكين بود ، لبها اندكى باز مىشد و دندانهايى چون تگرگ را نمودار مىساخت و منظور از جمله « فيرد ذلك بالخاصة على العامة » معنايش اين است كه در آن يك سوم وقتى كه در خانه به خودش اختصاص مىداد نيز به كلى از مردم منقطع نمىشد بلكه بوسيله خواص با عامه مردم مرتبط مىشد ، مسائل آنان را پاسخ مىداد و حوائجشان را برمىآورد و هيچ